ویرایش
شهید احمد امیری
۱۳۶۲ - ۱۳۴۷
نام پدر
عبدالحسين
محل تولد
فارس، کریم آباد
سن
15 ساله
تاریخ تولد
۱ فروردين ۱۳۴۷
تاریخ شهادت
۱۸ بهمن ۱۳۶۲
تصاویر
افزودنخاطرات
هنوز هیچ خاطره یا روایتی ثبت نشده است.
ثبت خاطره جدیدفیلمها
هیچ اثر رسانهای برای این شهید ثبت نشده است.
افزودن اثر جدیدزندگینامه
بسم الله الرحمن الرحیم
امیری احمد (یکم فروردین ۱۳۴۷، ۱۸ بهمن ۱۳۶۵)
مسئول پایگاه مقاومت ثارالله روستای کریم آباد
او در بخش لامرد (شهرستان فعلی) و در روستای کریم آباد (محله فعلی) در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود.
پدرش عبدالحسین شغل آزاد (فوت ۱۴۰۴/۲/۳۱) و مادرش مرضیه امیری خانهدار (فوت ۱۴۰۱/۱۲/۱۷) بود.
چهار برادر و یک خواهر بودند و احمد پنجمین فرزند خانواده بود. (فرهنگ اعلام شهدای فارس، جلد اول صفحه ۱۳۸)
در ابتدا تولد او را امیر ارسلان نامیدند ولی به علت مرضی در همان بدو تولد و براساس سنتهای محلی نام ایشان را تغییر دادند و نام احمد را برایش انتخاب مینمایند.
احمد در کانون خانواده رشد نمود تا اینکه در پنج سالگی دچار مرضی سختی شد به طوری که رنج آن را تحمل کردند. علت نبود امکانات پزشکی در بخش لامرد، با زحمت فراوان ایشان را به بندر لنگه بردند و در بیمارستان بندر لنگه مورد عمل جراحی قرار گرفت و پس از دوران نقاهت سلامتی خود را بدست آوردند.
احمد بواسطه بیآلایشی از همان کودکی در دل خانواده و فامیل حتی اهالی محل دارای مهر و محبت بود که آثار آن بعد از شهادتش از چهرههای غمناک مشخص بود.
احمد تحصیلات ابتدایی را از سال ۱۳۵۴ در دبستان روستای قطبالدین (دبستان سلمان فعلی) آغاز نمود، دارای هوش و استعداد خوبی بود و سال ۱۳۵۸ دوران ابتدایی را با موفقیت طی نمود.
از کودکی علاقه حضور در حسینیه و مسجد را مشهود بود و مأنوس بودن با روحانی بزرگ منطقه (مرحوم آیت الله حاج سید علی اصغر علوی) باعث شد طوق خدمتگزاری در حسینیه را بگردن بیاندازد و در ماههای عزاداری محرم و صفر و دیگر مناسبتها خادم حسینیه محل گردید.
در دوران شکوفایی انقلاب اسلامی با توجه به سن کم همراه پدرش در مراسمهای مختلف در شهرستان شرکت میکردند تا روح بزرگ خود را باور کنند.
حضور پررنگ وی در مراسمها به حدی بود که مورد توجه دست اندرکاران برگزاری برنامههای جشن پیروزی انقلاب در بهمن ۱۳۵۷ قرار گرفت.
احمد یکی از اعضای ثابت گروه سرود دانشآموزی بود.
با راه اندازی اولین کتابخانه در لامرد اعتماد به کرامت احمد باعث شد ایشان به عنوان مسئول توزیع کتاب انتخاب شود.
با حضور در کتابخانه که تنها مرکز عمومی کتاب در لامرد بود سطح بینش و آگاهی او نسبت به مسائل هم افزایش یافت.
احمد مسئولیت پذیر بود و دوست داشت مستقل باشد برای همین با سن کم که در ایام تابستان علاوه بر حضور در کتابخانه با چند تن از دوستانش کارگری میکرد تا پول توجیبی و خرج مدرسهاش را خودش تامین نماید.
با تشکیل بسیج در لامرد جز اولین گروه از دانش آموزی بود که آموزشهای اولیه نظامی و آشنایی با سلاح را فراگرفت.
با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در سال ۱۳۵۹ احمد دوره تحصیلات راهنمایی را در آموزشگاه شهید اندرزگو آغاز کرد و در کنار درس و مشق مدرسه وقت زیادی را در بسیج و کتابخانه میگذراند.
سال دوم راهنمایی بود برای حضور در جبهه بی تابی میکرد اما شرایط سنی لازم را نداشت با اصرار زیاد پدر و مادر را راضی کرد و در تاریخ ۶۱/۱۲/۲۳ اعزام به جبهههای نبرد گردید. مدت سه ماه در مناطق جنگی بود و پس از شرکت در عملیات والفجر یک (شمال فکه) به محل بازگشت.
حضور در جبهههای نبرد و شرکت در عملیات احمد را متحول ساخته بود.
از آنجا که آموزشهای نظامی را گذرانده بود و تجربه شرکت در عملیات را داشت با توجه به سن کم از طرف بسیج بعنوان فرمانده پایگاه مقاومت مسجد ثارالله انتخاب گردید.
این انتخاب موجب شد اهالی محل بویژه دانش آموزان گرد وی حلقه بزنند. احمد با برنامه ریزی و دعوت از مربیان اقدام به برگزاری کلاسهای آموزش نظامی و همچنین کلاسهای عقیدتی نمودند.
با استفاده از ویدئو پروژکتور فیلمهای جبهه و جنگ را در محل پایگاه برای مردم به نمایش میگذاشت.
پایان دوره راهنمایی ایشان همزمان شد با تشکیل دبیرستان تربیت معلم در لامرد.
او جز اولین دانش آموزی بود که در دوره اول د انشسرا پذیرفته شد.
احمد اینکه فصل جدیدی را آغاز کرده بود و دیپلم را برای رسالت معلمی خود آماده نماید.
با جدیت مشغول ادامه تحصیل شد اما روح آرامش در جای دیگری سیر میکرد.
با شرکت در مانور طرح آزادی قدس بار دیگر قصد عزیمت به جبههها را نور کرده و با جمعی از دانش آموزان معلمان دانشسرای تربیت معلم همراه با مسئول مرکز زنده یاد دکتر محمد علی حیاتی نماینده دوره هفتم و هشتم شهرستان لامرد در مجلس شورای اسلامی (آخر خرداد ۱۳۶۵) در تاریخ بهمن ۱۳۶۵ به دیگر عازم جبهه گردیدیم.
شور و شوق ایشان در عملیات خیبر راز آسمانی شدن داشت ولشکر ۳۳ المهدی کلید زده شد.
روح بلندش در ۱۸ بهمن ۱۳۶۵ در جبهه عین خوش به ساحل آرامش رسید تا آخرین برگ زرین زندگیاش با خون امضا گردید.
موضوع قابل تأمل در مورد پیکر مطهرشان این است که بصورت اشتباهی و با اتفاقی به مشهد مقدس منتقل میگردد.
قبلاً عنوان شد که احمد در سالهایی دچار بیماری سختی گردید شاید به دل پدر و مادر آمده بود که وی را نظرکرده امام رضا (ع) نمایند ولی امکان آن پیش نیامده بود.
واینک کرامت امام رئوف پیکر احمد را به پای بوس فرخوانده و یک ماه مهمان بارگاه رضوی (سردخانه بیمارستان امام رضا مشهد) باشد.
پس از پیگیریهای فراوان پیکر شناسایی و در تاریخ ۱۳۶۵/۱۲/۱۸ برابر همزمان شهید شدن در گلزار مرکزی لامرد به خاک سپرده شد.
بعد از مراسم چهلم آموزش و پرورش در اقدامی شایسته کتابخانه دانشسرای تربیت معلم لامرد را بنام شهید احمد امیری نامگذاری نمود.
یکی از مراحل معنوی شهید احمد که بعد از شهادت عیان شد اقامه نماز شب ایشان بود که دست نوشته نام چهل مومن و عالِم آغشته شده با خون در جیب پیراهنش پیدا شد.
یکی از همرزمان در عملیات والفجر نقل میکند که احمد اینقدر آرامش داشت که زمانی در پشت میدان مین زمین گیر شدیم با آن همه حجم آتش دشمن و یسوز سرما موقع فرمان حرکت متوجه شدم احمد جامانده احساس کردم شاید شهید شده بطرف برگشتم دیدم در خواب است ایشان را صدا زدم و به خط دشمن یورش بردیم (نقل از حاج علینقی غفاری)
در وصیت نامه ای که دو روز قبل از شهادت نوشته شده با آیه ۲۹ سوره نساء شروع کرده تا راه رستگاری گوشزد نماید.
ودر بخش دیگری به این کلام وحی اشاره نموده(قل فلله حجه البالغه، آیه ۱۴۹ سوره انعام) بر امام حجت خداوند بر بندگان تاکید نماید.
در وصیت نامه ای که سراسر آن را خون گرفته بیشتر تأکید بر پیروی از فرامین حضرت امام خمینی میباشد، و با توجه به رسالت معلمی خود به همسنگران توصیه نموده مروج فرهنگ اصیل اسلامی برای دانش آموزان باشند زیرا دانش آموزان امروز امیدهای های آینده انقلاب اسلامی هستند.
مأخذ:
فرهنگ اعلام شهدای فارس، مرکز مطالعات پژوهشهای بنیادشهید و امور ایثارگران، جلد اول صفحه ۱۳۸.
بنیاد شهید و امور ایثارگران پرونده شهید امیری احمد لامرد.
وصیت نامه شهید کتاب «خیلی کارن عشق» وصیت نامه شهدای دانش آموز لامرد، هنر پیشه موسوی.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پرونده موجود در واحد ایثارگران.
امیری علی، برادر شهید.
غفاری علینقی، همرزم شهید.
زندگینامه (۲)
در سال 1347 در فضای روحانی محله ی " کریم آباد " دیده به جهان گشود. چهارم
دبستان بود که نسیم انقلاب رایحه ای بهشتی را در پهن دشت ایران اسلامی پراکنده
ساخت. با تشویق آموزگاران انقلابی دبستان قطب الدین، در تظاهرات شرکت کرد و
دامنه ی آگاهی و اطلاعات خویش را وسعت بخشید. پس از پیروزی انقلاب، تحصیلات
راهنمایی را با موفقیت پشت سر نهاد و وارد دانشسرای تربیت معلم امام صادق (ع) لا
مرد شد. در هنگامه ی هجوم نا جوانمردانه ی دشمن، به تشکیل گروه مقاومت در محل
پرداخت و سپس رهسپار میدان های نبرد گردید. پس از سه ماه به زادگاهش بازگشت و
اندکی بعد دوباره عازم جبهه شد.
امیری احمد (یکم فروردین ۱۳۴۷، ۱۸ بهمن ۱۳۶۵)
مسئول پایگاه مقاومت ثارالله روستای کریم آباد
او در بخش لامرد (شهرستان فعلی) و در روستای کریم آباد (محله فعلی) در یک خانواده مذهبی دیده به جهان گشود.
پدرش عبدالحسین شغل آزاد (فوت ۱۴۰۴/۲/۳۱) و مادرش مرضیه امیری خانهدار (فوت ۱۴۰۱/۱۲/۱۷) بود.
چهار برادر و یک خواهر بودند و احمد پنجمین فرزند خانواده بود. (فرهنگ اعلام شهدای فارس، جلد اول صفحه ۱۳۸)
در ابتدا تولد او را امیر ارسلان نامیدند ولی به علت مرضی در همان بدو تولد و براساس سنتهای محلی نام ایشان را تغییر دادند و نام احمد را برایش انتخاب مینمایند.
احمد در کانون خانواده رشد نمود تا اینکه در پنج سالگی دچار مرضی سختی شد به طوری که رنج آن را تحمل کردند. علت نبود امکانات پزشکی در بخش لامرد، با زحمت فراوان ایشان را به بندر لنگه بردند و در بیمارستان بندر لنگه مورد عمل جراحی قرار گرفت و پس از دوران نقاهت سلامتی خود را بدست آوردند.
احمد بواسطه بیآلایشی از همان کودکی در دل خانواده و فامیل حتی اهالی محل دارای مهر و محبت بود که آثار آن بعد از شهادتش از چهرههای غمناک مشخص بود.
احمد تحصیلات ابتدایی را از سال ۱۳۵۴ در دبستان روستای قطبالدین (دبستان سلمان فعلی) آغاز نمود، دارای هوش و استعداد خوبی بود و سال ۱۳۵۸ دوران ابتدایی را با موفقیت طی نمود.
از کودکی علاقه حضور در حسینیه و مسجد را مشهود بود و مأنوس بودن با روحانی بزرگ منطقه (مرحوم آیت الله حاج سید علی اصغر علوی) باعث شد طوق خدمتگزاری در حسینیه را بگردن بیاندازد و در ماههای عزاداری محرم و صفر و دیگر مناسبتها خادم حسینیه محل گردید.
در دوران شکوفایی انقلاب اسلامی با توجه به سن کم همراه پدرش در مراسمهای مختلف در شهرستان شرکت میکردند تا روح بزرگ خود را باور کنند.
حضور پررنگ وی در مراسمها به حدی بود که مورد توجه دست اندرکاران برگزاری برنامههای جشن پیروزی انقلاب در بهمن ۱۳۵۷ قرار گرفت.
احمد یکی از اعضای ثابت گروه سرود دانشآموزی بود.
با راه اندازی اولین کتابخانه در لامرد اعتماد به کرامت احمد باعث شد ایشان به عنوان مسئول توزیع کتاب انتخاب شود.
با حضور در کتابخانه که تنها مرکز عمومی کتاب در لامرد بود سطح بینش و آگاهی او نسبت به مسائل هم افزایش یافت.
احمد مسئولیت پذیر بود و دوست داشت مستقل باشد برای همین با سن کم که در ایام تابستان علاوه بر حضور در کتابخانه با چند تن از دوستانش کارگری میکرد تا پول توجیبی و خرج مدرسهاش را خودش تامین نماید.
با تشکیل بسیج در لامرد جز اولین گروه از دانش آموزی بود که آموزشهای اولیه نظامی و آشنایی با سلاح را فراگرفت.
با شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران در سال ۱۳۵۹ احمد دوره تحصیلات راهنمایی را در آموزشگاه شهید اندرزگو آغاز کرد و در کنار درس و مشق مدرسه وقت زیادی را در بسیج و کتابخانه میگذراند.
سال دوم راهنمایی بود برای حضور در جبهه بی تابی میکرد اما شرایط سنی لازم را نداشت با اصرار زیاد پدر و مادر را راضی کرد و در تاریخ ۶۱/۱۲/۲۳ اعزام به جبهههای نبرد گردید. مدت سه ماه در مناطق جنگی بود و پس از شرکت در عملیات والفجر یک (شمال فکه) به محل بازگشت.
حضور در جبهههای نبرد و شرکت در عملیات احمد را متحول ساخته بود.
از آنجا که آموزشهای نظامی را گذرانده بود و تجربه شرکت در عملیات را داشت با توجه به سن کم از طرف بسیج بعنوان فرمانده پایگاه مقاومت مسجد ثارالله انتخاب گردید.
این انتخاب موجب شد اهالی محل بویژه دانش آموزان گرد وی حلقه بزنند. احمد با برنامه ریزی و دعوت از مربیان اقدام به برگزاری کلاسهای آموزش نظامی و همچنین کلاسهای عقیدتی نمودند.
با استفاده از ویدئو پروژکتور فیلمهای جبهه و جنگ را در محل پایگاه برای مردم به نمایش میگذاشت.
پایان دوره راهنمایی ایشان همزمان شد با تشکیل دبیرستان تربیت معلم در لامرد.
او جز اولین دانش آموزی بود که در دوره اول د انشسرا پذیرفته شد.
احمد اینکه فصل جدیدی را آغاز کرده بود و دیپلم را برای رسالت معلمی خود آماده نماید.
با جدیت مشغول ادامه تحصیل شد اما روح آرامش در جای دیگری سیر میکرد.
با شرکت در مانور طرح آزادی قدس بار دیگر قصد عزیمت به جبههها را نور کرده و با جمعی از دانش آموزان معلمان دانشسرای تربیت معلم همراه با مسئول مرکز زنده یاد دکتر محمد علی حیاتی نماینده دوره هفتم و هشتم شهرستان لامرد در مجلس شورای اسلامی (آخر خرداد ۱۳۶۵) در تاریخ بهمن ۱۳۶۵ به دیگر عازم جبهه گردیدیم.
شور و شوق ایشان در عملیات خیبر راز آسمانی شدن داشت ولشکر ۳۳ المهدی کلید زده شد.
روح بلندش در ۱۸ بهمن ۱۳۶۵ در جبهه عین خوش به ساحل آرامش رسید تا آخرین برگ زرین زندگیاش با خون امضا گردید.
موضوع قابل تأمل در مورد پیکر مطهرشان این است که بصورت اشتباهی و با اتفاقی به مشهد مقدس منتقل میگردد.
قبلاً عنوان شد که احمد در سالهایی دچار بیماری سختی گردید شاید به دل پدر و مادر آمده بود که وی را نظرکرده امام رضا (ع) نمایند ولی امکان آن پیش نیامده بود.
واینک کرامت امام رئوف پیکر احمد را به پای بوس فرخوانده و یک ماه مهمان بارگاه رضوی (سردخانه بیمارستان امام رضا مشهد) باشد.
پس از پیگیریهای فراوان پیکر شناسایی و در تاریخ ۱۳۶۵/۱۲/۱۸ برابر همزمان شهید شدن در گلزار مرکزی لامرد به خاک سپرده شد.
بعد از مراسم چهلم آموزش و پرورش در اقدامی شایسته کتابخانه دانشسرای تربیت معلم لامرد را بنام شهید احمد امیری نامگذاری نمود.
یکی از مراحل معنوی شهید احمد که بعد از شهادت عیان شد اقامه نماز شب ایشان بود که دست نوشته نام چهل مومن و عالِم آغشته شده با خون در جیب پیراهنش پیدا شد.
یکی از همرزمان در عملیات والفجر نقل میکند که احمد اینقدر آرامش داشت که زمانی در پشت میدان مین زمین گیر شدیم با آن همه حجم آتش دشمن و یسوز سرما موقع فرمان حرکت متوجه شدم احمد جامانده احساس کردم شاید شهید شده بطرف برگشتم دیدم در خواب است ایشان را صدا زدم و به خط دشمن یورش بردیم (نقل از حاج علینقی غفاری)
در وصیت نامه ای که دو روز قبل از شهادت نوشته شده با آیه ۲۹ سوره نساء شروع کرده تا راه رستگاری گوشزد نماید.
ودر بخش دیگری به این کلام وحی اشاره نموده(قل فلله حجه البالغه، آیه ۱۴۹ سوره انعام) بر امام حجت خداوند بر بندگان تاکید نماید.
در وصیت نامه ای که سراسر آن را خون گرفته بیشتر تأکید بر پیروی از فرامین حضرت امام خمینی میباشد، و با توجه به رسالت معلمی خود به همسنگران توصیه نموده مروج فرهنگ اصیل اسلامی برای دانش آموزان باشند زیرا دانش آموزان امروز امیدهای های آینده انقلاب اسلامی هستند.
مأخذ:
فرهنگ اعلام شهدای فارس، مرکز مطالعات پژوهشهای بنیادشهید و امور ایثارگران، جلد اول صفحه ۱۳۸.
بنیاد شهید و امور ایثارگران پرونده شهید امیری احمد لامرد.
وصیت نامه شهید کتاب «خیلی کارن عشق» وصیت نامه شهدای دانش آموز لامرد، هنر پیشه موسوی.
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پرونده موجود در واحد ایثارگران.
امیری علی، برادر شهید.
غفاری علینقی، همرزم شهید.
زندگینامه (۲)
در سال 1347 در فضای روحانی محله ی " کریم آباد " دیده به جهان گشود. چهارم
دبستان بود که نسیم انقلاب رایحه ای بهشتی را در پهن دشت ایران اسلامی پراکنده
ساخت. با تشویق آموزگاران انقلابی دبستان قطب الدین، در تظاهرات شرکت کرد و
دامنه ی آگاهی و اطلاعات خویش را وسعت بخشید. پس از پیروزی انقلاب، تحصیلات
راهنمایی را با موفقیت پشت سر نهاد و وارد دانشسرای تربیت معلم امام صادق (ع) لا
مرد شد. در هنگامه ی هجوم نا جوانمردانه ی دشمن، به تشکیل گروه مقاومت در محل
پرداخت و سپس رهسپار میدان های نبرد گردید. پس از سه ماه به زادگاهش بازگشت و
اندکی بعد دوباره عازم جبهه شد.
وصیتنامه
وصيتنامه دانش آموز معلم شهيد احمد اميري
فرزند: عبدالحسين محل تولد : كريم آباد
تاريخ تولد:1/1/1347 محل شهادت : عين خوش
تاريخ شهادت :18/11/1362
بِسمِ رَبِّ الشُّهَداءِ وَ الصِّدِّیقِین
«و آنکس که اطاعت کند از خدا و پیغمبر همانا آنان با کسانی هستند که خدا نعمت به ایشان داده است از پیغمبران و راستگویان و کشتگان راه خدا و چه نیکو رفیقانند.»
با سلام به مقدم دوازدهمین ستاره درخشان امامت که امیدوارم به همین زودیها شاهد ظهورش باشیم. و با سلام و درود بر اَبَر مرد تاریخ، خمینی عزیز که از سلاله معصومین بوده و از قم حرکت را آغاز کرد و فریاد الهی و ملکوتی خویش را بلند کرد و با طاغوتیان و ستمگران زمان با پشتوانه ی الهی ستیز کرد و دوباره فرهنگ اصیل و پر ارزش علوی را زنده کرد و امت تشنه معارف اسلامی را به سوی فرهنگ الهی سوق داد.
سپاس خدایی را که ما را در زمانی قرار داده که بر پایه رهبریهای الهی و پیامبرگونه امام امت و امید همه مستضعفان، هستیم و سپاس خدایی را که در دل سیاه و تیره من یک ذره نور ایمان روشن کرد تا بتوانم دستوراتش را گردن نهم. و با سلام بر گلگون کفنان میهنمان که با خون سرخ خود سرزمین ایران اسلامی را رنگین کردند و داغهایی بیش از این را با خون خود و مظلومیت خود بر دل دشمنان نهادند و در این رهگذر اگر سیری بر نهضت خونین کربلا و انقلاب اسلامیمان داشته باشیم، حقانیت این شعار رهایی بخش پیام آوران سرخ شهادت را آشکار می سازد که «مرگ سرخ بِه از زندگی ننگین است.» مهمترین شعار این است و آنچنان سرخی آن بر تارک تاریخ نمایان است و اگر وجدان داران بیدار، این شعار سرخ را ورق بزنند و بر این نکته مهم نظر نمایند، محال است بر نخیزند و با به دست گرفتن پرچم مبارزه با کفار آن را سرمشق خود قرار ندهند.
و من این پیام مربیانه مولای خویش را شنیدم و با جان و دل پذیرفتم . و با مدد و یاری و امدادهای غیبی الهی در این مسیر عشق و ایثار، قدم گذاشته ام. ای پدران و مادران فداکار! مبادا از رفتن فرزندتان به جبهه جلوگیری نمائید. که اگر چنین کنید فردای محشر جواب مادر علی اکبر و جواب مادر قاسم را چه خواهید داد؟ البته این را به کسانی می گوییم که توانایی رفتن به جبهه و کمک و خدمت کردن به اسلام و انقلاب را دارند و کناره گیری می کنند و بی توجه هستند
کتابشناسی
هیچ کتابی درباره این شهید ثبت نشده است.
افزودن کتاب جدیدراهنمای گزارش خطا یا ویرایش
شما میتوانید هر بخشی از اطلاعات این شهید را تکمیل یا تصحیح کنید. برای این کار کافیست روی نشان مداد کنار هر فیلد کلیک کنید.