ویرایش
شهید محمد اکبر نژاد
۱۳۶۷ - ۱۳۴۸
نام پدر
غلامرضا
محل تولد
فارس، روستای لاور خشت
سن
18 ساله
تاریخ تولد
۷ خرداد ۱۳۴۸
تاریخ شهادت
۴ خرداد ۱۳۶۷
تصاویر
افزودنخاطرات
افزودنفیلمها
هیچ اثر رسانهای برای این شهید ثبت نشده است.
افزودن اثر جدیدزندگینامه
بسم رب الشهدا و الصدیقین
زندگینامه پاسدار شهید، محمد اکبرنژاد
پاسدار شهید محمد اکبرنژاد در هفتم خرداد ۱۳۴۸ در روستای «لاور خشت» از توابع شهرستان لامرد، در خانوادهای باصفا، مستضعف و مذهبی دیده به جهان گشود. او دوران طفولیت را در دامان پرمهر پدرش، غلامرضا —که به شغل زحمتکشِ کشاورزی اشتغال داشت— و مادر دلسوزش، فاطمه، سپری کرد. هفتساله بود که به مدرسه رفت و با توجه به استعداد خوبی که داشت، دوران ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشت. اما در آن ایام، به دلیل نبود مدرسه راهنمایی در روستا و مقدور نبودنِ ادامه تحصیل در مناطق دیگر، علیرغم اشتیاق سرشارش به آموختن، مجبور به ترک تحصیل شد و با همان جثه کوچکش به کارگری روی آورد.
پانزدهساله بود (سال ۱۳۶۳) که وارد مرحله جدیدی از زندگی شد و به عضویت جهاد سازندگیِ بخش «گاوبندی» درآمد. او با تلاش و جدیت در قسمت بندرگاه صیادی «جوادالائمه» مشغول به فعالیت شد و پس از آن نیز در جهاد سازندگی خدمت نمود. در این مدت، دوستان و همکارانش خاطرات شیرینی از روحیات، اخلاص و پشتکار این نوجوان به یادگار دارند.
خدمت در جهاد، مقدمهای بود تا زمینه برای حضور او در میادین نبرد مهیا شود. محمد که اینک در قامت جوانی رشید و یک بسیجی مخلص درآمده بود، خود را برای انجام خدمت نظاموظیفه آماده کرد. او از طریق سپاه پاسداران بندر لنگه، آموزشهای نظامی را در جزیره کیش پشت سر گذاشت و سپس به گردان ۴۳۰ بدر هرمزگان پیوست. محمد با عشقی برآمده از ایمان برای پاسداری از آرمانهای والا، بهصورت داوطلبانه در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۶۷ همراه با جمعی از دوستانش به لشکر ۴۱ ثارالله اهواز اعزام شد و ردای سرخ شهادت را بر تن کرد تا به جبهههای نبرد بشتابد.
آنچه در دفترچه خاطرات این شهید ثبت شده، گواه آن است که برای حضور در خطوط مقدم جبهه و شرکت در عملیاتها لحظهشماری میکرده است. شهید در دستنوشتههای خود، بیش از هر چیز به تقوا و پرهیزگاری سفارش نموده که این موضوع نشان از تجلیِ عیارِ ایمان و روحیه وارستگی او دارد. محمد عاشقی بود که معشوق خویش را یافته بود؛ بدینسان با فداکاری به صحنه پیکار مینگریست و منتظر پرواز روح ناآرام خود بود.
سرانجام در حساسترین روزهای دفاع مقدس، زمان موعود در کربلای خوزستان فرا رسید؛ در چهارم خرداد ۱۳۶۷، محمد در نبردی سخت با دشمن زبون در منطقه شلمچه —همان سرزمینی که مرزِ میانِ بودن و جاودانگی است— شهد گوارای شهادت را سرکشید و در عنفوان جوانی به آرزوی دیرینهاش نائل آمد. او جانِ شیرین را خالصانه تقدیم کرد تا با خون سرخش، افتخار «سربازِ روحالله بودن» را بر خاک گرم خوزستان بنویسد.
پیکر مطهر محمد به مدت ۷ سال غریبانه در سرزمین شهیدان گمنام بر خاک افتاده بود و شلمچه گواه استقامتهایش شد و سالها پیکر او را در آغوش داشت؛ تا اینکه سرانجام پس از تفحص و شناسایی، در تاریخ سوم مرداد ۱۳۷۴ به زادگاهش بازگشت. پیکر پاک او در میان اندوه فراوان مردم شهیدپرور تشییع شد و در خاک وطن آرام گرفت.
محمد عزیز، با شهادت مظلومانهات برگ زرینی را در تاریخ انقلاب ثبت کردی که چراغ هدایت جوانان خواهد بود.
راهش پر رهرو باد.
زندگینامه پاسدار شهید، محمد اکبرنژاد
پاسدار شهید محمد اکبرنژاد در هفتم خرداد ۱۳۴۸ در روستای «لاور خشت» از توابع شهرستان لامرد، در خانوادهای باصفا، مستضعف و مذهبی دیده به جهان گشود. او دوران طفولیت را در دامان پرمهر پدرش، غلامرضا —که به شغل زحمتکشِ کشاورزی اشتغال داشت— و مادر دلسوزش، فاطمه، سپری کرد. هفتساله بود که به مدرسه رفت و با توجه به استعداد خوبی که داشت، دوران ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذاشت. اما در آن ایام، به دلیل نبود مدرسه راهنمایی در روستا و مقدور نبودنِ ادامه تحصیل در مناطق دیگر، علیرغم اشتیاق سرشارش به آموختن، مجبور به ترک تحصیل شد و با همان جثه کوچکش به کارگری روی آورد.
پانزدهساله بود (سال ۱۳۶۳) که وارد مرحله جدیدی از زندگی شد و به عضویت جهاد سازندگیِ بخش «گاوبندی» درآمد. او با تلاش و جدیت در قسمت بندرگاه صیادی «جوادالائمه» مشغول به فعالیت شد و پس از آن نیز در جهاد سازندگی خدمت نمود. در این مدت، دوستان و همکارانش خاطرات شیرینی از روحیات، اخلاص و پشتکار این نوجوان به یادگار دارند.
خدمت در جهاد، مقدمهای بود تا زمینه برای حضور او در میادین نبرد مهیا شود. محمد که اینک در قامت جوانی رشید و یک بسیجی مخلص درآمده بود، خود را برای انجام خدمت نظاموظیفه آماده کرد. او از طریق سپاه پاسداران بندر لنگه، آموزشهای نظامی را در جزیره کیش پشت سر گذاشت و سپس به گردان ۴۳۰ بدر هرمزگان پیوست. محمد با عشقی برآمده از ایمان برای پاسداری از آرمانهای والا، بهصورت داوطلبانه در تاریخ ۱۵ اردیبهشت ۱۳۶۷ همراه با جمعی از دوستانش به لشکر ۴۱ ثارالله اهواز اعزام شد و ردای سرخ شهادت را بر تن کرد تا به جبهههای نبرد بشتابد.
آنچه در دفترچه خاطرات این شهید ثبت شده، گواه آن است که برای حضور در خطوط مقدم جبهه و شرکت در عملیاتها لحظهشماری میکرده است. شهید در دستنوشتههای خود، بیش از هر چیز به تقوا و پرهیزگاری سفارش نموده که این موضوع نشان از تجلیِ عیارِ ایمان و روحیه وارستگی او دارد. محمد عاشقی بود که معشوق خویش را یافته بود؛ بدینسان با فداکاری به صحنه پیکار مینگریست و منتظر پرواز روح ناآرام خود بود.
سرانجام در حساسترین روزهای دفاع مقدس، زمان موعود در کربلای خوزستان فرا رسید؛ در چهارم خرداد ۱۳۶۷، محمد در نبردی سخت با دشمن زبون در منطقه شلمچه —همان سرزمینی که مرزِ میانِ بودن و جاودانگی است— شهد گوارای شهادت را سرکشید و در عنفوان جوانی به آرزوی دیرینهاش نائل آمد. او جانِ شیرین را خالصانه تقدیم کرد تا با خون سرخش، افتخار «سربازِ روحالله بودن» را بر خاک گرم خوزستان بنویسد.
پیکر مطهر محمد به مدت ۷ سال غریبانه در سرزمین شهیدان گمنام بر خاک افتاده بود و شلمچه گواه استقامتهایش شد و سالها پیکر او را در آغوش داشت؛ تا اینکه سرانجام پس از تفحص و شناسایی، در تاریخ سوم مرداد ۱۳۷۴ به زادگاهش بازگشت. پیکر پاک او در میان اندوه فراوان مردم شهیدپرور تشییع شد و در خاک وطن آرام گرفت.
محمد عزیز، با شهادت مظلومانهات برگ زرینی را در تاریخ انقلاب ثبت کردی که چراغ هدایت جوانان خواهد بود.
راهش پر رهرو باد.
وصیتنامه
وصیتنامه برادر شهید، محمد اکبرنژاد
«وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»
مولای متقیان حضرت علی (ع) میفرماید:
«اگر هزار بار ضربت به بدن من وارد بشود که در آنجا کشته شوم، بهتر از آن است که در بستر بمیرم.» (پس خدایا مرگ مرا شهادت در راه خود و زیر پرچم اسلام و اولیاء خودت قرار بده).
سرور شهیدان حضرت حسین ابن علی (ع) میفرماید:
«اگرچه دنیا زیبا و دوستداشتنی باشد ولی دنیا آدم را بهطرف خود میکشد، اما خانه پاداش الهی خانه آخرت است و خیلی از دنیا بالا، زیبا و عالیتر است.»
آری، این مال دنیا آخر باید گذاشت و رفت، پس انسان چرا این مال در راه خدا انفاق نکند؟ این بدنهای ما که آخر میخواهد بمیرد، چرا در راه خدا قطعهقطعه نشود؟ خداوند منان که همه فرزندان را به رسم امانت به پدر و مادرها سپرده، روزی این امانت را تحویل خواهد گرفت.
من در اینجا لازم دانستم سفارشاتی به خانواده و دوستان داشته باشم. البته هنگامی که قرآن و عترت داریم، جای سفارشی برای حقیر نیست؛ فقط میتوانم بگویم: امر به معروف و نهی از منکر را فراموش نکنید و بدانید که همیشه در محضر خدایید و امامان شاهد اعمال شمایند و حضرت رسول (ص) در همه حال شما را میبیند؛ پس چرا در محضر آنها گناه کنیم؟ الان زمان ما زمان حساسی است، زمان غربال شدن انسانهاست و ظهور آقا امام زمان (عج) نزدیک است و پیشآمدهای قبل از وقوع ظهور نزدیکتر. بنابراین خود را آماده کنید برای مبارزه؛ آستینها را بالا کشیده، آماده برای مبارزه با نفس باشید.
رهبر عزیزمان را تنها نگذارید و همیشه به فرمان او باشید و از خواندن نماز و قرآن کوتاهی نکنید. ای پدر و مادرم، برادرانم و خواهرانم، سعی کنید همیشه حسینوار و زینبوار باشید و من دوست دارم که هدفهای شما اسلام و قرآن و خدمت شما در راه خدا و همکاریتان با فقیران و مستضعفین و جنگیدنتان با دشمنان قرآن باشد و باز رفتارتان حسینوار و زینبوار باشد. ناله و زاری برای شهید نکنید و به فکر قاسم و اکبرها باشید. برادرانم سنگرم را نگذارید خالی باشد و در هرجا و هر مقام که هستید، هدفتان بهسوی خدا باشد و همانطور که سرورم و سالار شهیدان میفرماید: «إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُتَكَبِّرِينَ»؛ خداوند متکبران را دوست نمیدارد.
بر روی قبرم «یا حسین» بنویسید که شاید خداوند به حسین (ع) مرا ببخشد و از همه برای من حلالیت بطلبید و از همه رفقایم طلب بخشش دارم.
پیامی به پدرم:
پدر، نمیدانم با چه حالی و با چه زبانی از شما حلالیت بخواهم. رنجها و زحمتهای بسیاری برای من کشیدی و مرا به این سن و سال رسانیدهای و هیچوقت نگذاشتی قلب فرزندت ناراحت بشود. تو مرا بزرگ کردی، با سخنان گهربارت، درس اخلاق، اسلام و قرآن آموختی. نمیدانم جبران زحمات تو را با چه عنوانی پاسخ دهم، ولی پدرم این را یقین بدان (قرآن بخوانید) که هم در این جهان و هم در جهان آخرت نزد امام حسین (ع) روسفید خواهید شد. پس مرا حلال کن پدرم.
پیامی به مادرم:
مادرم، برای پسرت گریه نکن و بر سر نزن؛ همانطور که خودت میدانی گریه تو ناراحتی من و خنده و شادمانی دشمن است، بگذار با خوشحالی تو قلب دشمن شکسته شود. خوشحالی شما مشت محکمی است بر دهان شرق و غرب. خوشحال باش که پسرت در ایام جوانی به آرزوی خودش رسید و مهمان شد بر قاسم و علیاکبرها و راهشان را ادامه داد و مهمان شد بر بسیجیهای دانشآموز و پاسداران عزیز همچون مختاری، تقوی، راستگو و اکبرها و جهادگر پرتلاش برادر رخشنده.
مادر امروز از تو حلالیت میخواهیم و از تو میخواهیم برای زحمتهای زیادی که برایم کشیدهای، شبها که مرا در سوز سرمای زمستان و گرمای تابستان روی زانویت میگذاشتی و از شیره جانت سیرابم میکردی و لالاییام میگفتی، مرا ببخش و حلال کن. مادر مگو پسرم کجا رفت و چه شد، بگو فدای حسین (ع) شد و انشاءالله در این جهان و در آخرت نزد خدیجه کبری، فاطمه زهرا (س) روسفید خواهی شد و دست از نماز و دعا برای پیروزی رزمندگان برندارید.
پیامی به برادران و خواهرانم:
ای برادر بزرگوارم، من دوست دارم که شما همیشه کارهایتان و خدمتتان برای رضای خدا و کمک به فقرا باشد و از خواندن نماز و قرآن کوتاهی نکنید. مرا حلال کنید و نگذارید سنگرم خالی گردد، رهبر و امامان را تنها نگذارید، در نمازهایتان در هرکجا که هستید دعا به امام و رزمندگان بکنید.
پیامبر اکرم (ص) میفرمایند: «بزرگان دین من کسانی هستند که حاملین قرآن باشند و همچنین کسانی که شبها بیدار میمانند و به عبادت خدا میپردازند.»
خواهرانم، بزرگترین سنگر شما حجاب است. من برادر کوچک شما همیشه دوست میدارم که شماها سنگر حجابتان را حفظ کنید و به جبههها کمک کنید. برایم گریه و زاری نکنید، حجلهگاه شادی و رخت دامادیم را ببندید.
شما بودید که همیشه با مهربانیهای بسیار مرا خشنود میکردید و باز هم همانطور مرا خشنود بکنید و همیشه زینبوار رفتار بکنید و از شما حلالیت میخواهم. از خواندن قرآن و نماز بهوقت، کوتاهی نکنید.
خداحافظ همه شما باد
محمد اکبرنژاد ۱۳۶۷/۲/۱
کتابشناسی
هیچ کتابی درباره این شهید ثبت نشده است.
افزودن کتاب جدیدراهنمای گزارش خطا یا ویرایش
شما میتوانید هر بخشی از اطلاعات این شهید را تکمیل یا تصحیح کنید. برای این کار کافیست روی نشان مداد کنار هر فیلد کلیک کنید.