ویرایش
شهید علی هاها
۱۳۶۰ - ۱۳۳۶
نام پدر
غلامشاه
محل تولد
فارس، میرملکی
سن
24 ساله
تاریخ تولد
۱ ارديبهشت ۱۳۳۶
تاریخ شهادت
۱۸ شهريور ۱۳۶۰
تصاویر
افزودنخاطرات
افزودنفیلمها
افزودنزندگینامه
متولد 1336 روستای میرملکی بود که در دوران جوانی اش عاشق ورزش بد سازی می شودکه در آینده ای نه چندان دور تبدیل پهلوانی می شود که زبانزد مردم روستا، دوستان و همرزمان می شود.
شهید هاها پس از عضویت در سپاه پاسداران لارستان به منطقه مریوان اعزام می شود و پس از مبارزه با ضد انقلاب و سپاه بعث عراق در تاریخ 18/6/61 به درجه رفیع شهادت می رسد.
شهید هاها پس از عضویت در سپاه پاسداران لارستان به منطقه مریوان اعزام می شود و پس از مبارزه با ضد انقلاب و سپاه بعث عراق در تاریخ 18/6/61 به درجه رفیع شهادت می رسد.
وصیتنامه
بسم الله الرحمن الرحيم.
والعصر ان الانسان لفى خسر الا الذين آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر.
بارالها ما را مردنى عطا كن كه در آن خوارى و ذلت نباشد.
بارالها ما را زندگى على وار و مردنی على گونه و برخواستى على مانند عنايت بفرما.
مرگ در راه اسلام برايم افتخار است كه صدبار كشته بشوم و زنده گردم. من از راه دور و دراز آمده ام تا اينكه در كنار ديگر همرزمانم و ديگر برادرانم با كفار بعثى بجنگم و با نثار خون سرخم درخت دين مبين اسلام را آبيارى كنم و اين ملت رنجديده را از قيد و بند اسارت رهايى بخشم
. برادر و خواهر مسلمان بدانيد كه من با شادمانى مى جنگم و مبارزه مى كنم تا اينكه كاخ فرعونيان زمان را ويران سازم.
آرزو دارم كه از دستاوردهاى انقلاب شكوهمند اسلامى پاسدارى كنم و سرانجام كشته شوم تا اينكه خدمت ناچيزى كرده باشم و با همرزمانم با نعره الله اكبر به پيش بتازيم و دشمن را سست و نابود گردانيم و آرزو دارم كه به اهداف امام خمينى خدمت كنم تا اينكه در خون خود بغلطم تا اينكه نداى ما كه نداى حق است (را) بگوش جهانيان برسانيم و ابرقدرتهاى شرق و غرب بدانند كه ما ملت رشيد و دلاور ايران با تكيه به خدا پشت ابرقدرتها را به زمين خواهيم زد بخصوص آمريكاى جنايتكار.
برادر و خواهر مسلمان پيام من به شما (این است) كه بعد از مرگ من سنگرهاى مبارزه را خالى نگذاريد و در سنگرهاى حق عليه باطل سرسختانه مبارزه كنيد تا اينكه به يارى خداى بزرگ انقلاب شكوهمندمان (را) به همه جهانيان صادر نماييم. پدر و مادرم، راهى كه من انتخاب كرده ام بهترين راه است براى نجات انسانهاى محروم.
اگر ما بخواهيم دست روى دست بگذاريم دشمن تا آخرين قطره خون پاك و انسانى ما را مى ريزد (و) همه فضائل اخلاقى و معنوى ما را از بين خواهد برد.
پدر و مادرم، خواهرم و برادرم اكنون كه من به جبهه مى روم از شما تقاضا دارم كه در مرگ من بجاى غم و غصه صبر و شكيبايى را برگزينيد تا ديگران تشويق شوند و راه ما را ادامه دهند و كشور عزيزمان نجات يابد.
گاه زندگى رنگ تازه اى بخود مى گيرد و مفهوم حقيقى خود را پيدا مى كند.
خدايا ذلت تاكى ذلتى كه انسان را نابود مى سازد؟
آرى من مى روم و شما را به خداى بزرگ مى سپارم.
حقيقت در ميدانهاى جنگ است، در سنگرهاى خون شهادت.
على هاها، بچه لامرد قريه ميرملكى، اگر لياقت كشته شدن داشتم و كشته شدم در محل خودم به خاك بسپاريد.
هزار تومان از مختار خسروانى بچه فسا طلب دارم بگيريد و اگر شهيد شدم حقوقم برجى هفتصد تومان بدهيد به مجروحان و يك كتابخانه در محل خودم درست كنيد و دو هزار تومان ديگر را بدهيد به پدر و مادرم و كمك به برادرم بكنيد تا اينكه به مدرسه برود. هر برج كه مى گذرد هفتصد تومان در راه فرهنگى خرج كنيد، كتابخانه درميرملكى و يك كتابخانه در وراوى و يك كتابخانه در خالده بسازيد. والسلام
تاريخ 3/2/1360.
کتابشناسی
افزودنراهنمای گزارش خطا یا ویرایش
شما میتوانید هر بخشی از اطلاعات این شهید را تکمیل یا تصحیح کنید. برای این کار کافیست روی نشان مداد کنار هر فیلد کلیک کنید.