ویرایش
شهید حسن تهمک
۱۳۶۵ - ۱۳۴۶
نام پدر
خيرالله
محل تولد
چاهورز
سن
18 ساله
تاریخ تولد
۱۸ بهمن ۱۳۴۶
تاریخ شهادت
۱۰ آبان ۱۳۶۵
تصاویر
افزودنخاطرات
هنوز هیچ خاطره یا روایتی ثبت نشده است.
ثبت خاطره جدیدفیلمها
هیچ اثر رسانهای برای این شهید ثبت نشده است.
افزودن اثر جدیدزندگینامه
در دل شبی آرام، آنگاه که سیاهی، نخلستانهای چاهورز را در آغوش کشیده بود، خداوند نور وجود فرزندی پاکسرشت را به خانوادهای مؤمن و زحمتکش، به سرپرستی مرحوم **خیرالله**، عطا کرد. او در دامان پدر و مادری دیندار و پرتلاش پرورش یافت و از همان سالهای کودکی، سختیهای زندگی را با صبر، قناعت و ایمان تجربه کرد.
تحصیلات دوره ابتدایی را در زادگاه خود، روستای چاهورز، به پایان رساند و برای ادامه تحصیل، راهی روستای بیرم شد و دوره راهنمایی را در آنجا سپری کرد. همزمان با شکوفایی نهضت اسلامی مردم ایران، اندیشه زلال و روح حقیقتجوی او نیز از پیام انقلاب اسلامی تأثیر پذیرفت. پیروزی انقلاب، افق تازهای را پیش روی این نوجوان مؤمن گشود و او با سرمایهای از آموزههای دینی، ایمان راسخ و عشق به آرمانهای امام و انقلاب، قدم در فضای معنوی و امیدبخش جمهوری اسلامی نهاد.
هنوز بیش از شانزده بهار از عمرش نگذشته بود که با شوقی وصفناپذیر به جمع سبزپوشان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست. حضور در این سنگر مقدس، شیرینترین و پرافتخارترین فصل زندگی او را رقم زد؛ فصلی که سراسر با اخلاص، ایثار، مجاهدت و دفاع از ارزشهای اسلام و انقلاب همراه بود.
در طول چهار سال خدمت در سپاه پاسداران، در عملیاتهای سرنوشتساز متعددی حضور یافت و دوشادوش دیگر رزمندگان اسلام، حماسه آفرید. از جمله در عملیاتهای بزرگ **خیبر** و **والفجر ۸**، با شجاعت و ازخودگذشتگی در صفوف مقدم نبرد حضور داشت. پیکر نحیفش بارها آماج آتش و کینه دشمن بعثی قرار گرفت و چندین مرتبه به افتخار جانبازی نائل شد؛ اما هیچگاه زخمهای تن، عزم استوار و روح بلندش را در ادامه راه سست نکرد. شجاعت، روحیه ایثار، اخلاص و بیاعتنایی به زخارف دنیا، از برجستهترین ویژگیهای شخصیتی او بود.
سرانجام، در حالی که همچنان با عزمی راسخ از امنیت، استقلال و تمامیت ارضی ایران اسلامی دفاع میکرد، در **دهم آبانماه سال ۱۳۶۵** در منطقه کردستان، حوالی شهر مهاباد، هدف گلوله عوامل ضدانقلاب کومله قرار گرفت و پس از سالها مجاهدت و ایثار، به آرزوی دیرین خود رسید و به خیل شهیدان سرافراز اسلام پیوست.
او با نثار جان خویش، سندی دیگر بر وفاداری فرزندان این مرز و بوم به اسلام، انقلاب و ولایت نگاشت و نام پرافتخارش برای همیشه در دفتر زرین ایثار و شهادت این سرزمین جاودانه ماند.
تحصیلات دوره ابتدایی را در زادگاه خود، روستای چاهورز، به پایان رساند و برای ادامه تحصیل، راهی روستای بیرم شد و دوره راهنمایی را در آنجا سپری کرد. همزمان با شکوفایی نهضت اسلامی مردم ایران، اندیشه زلال و روح حقیقتجوی او نیز از پیام انقلاب اسلامی تأثیر پذیرفت. پیروزی انقلاب، افق تازهای را پیش روی این نوجوان مؤمن گشود و او با سرمایهای از آموزههای دینی، ایمان راسخ و عشق به آرمانهای امام و انقلاب، قدم در فضای معنوی و امیدبخش جمهوری اسلامی نهاد.
هنوز بیش از شانزده بهار از عمرش نگذشته بود که با شوقی وصفناپذیر به جمع سبزپوشان سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست. حضور در این سنگر مقدس، شیرینترین و پرافتخارترین فصل زندگی او را رقم زد؛ فصلی که سراسر با اخلاص، ایثار، مجاهدت و دفاع از ارزشهای اسلام و انقلاب همراه بود.
در طول چهار سال خدمت در سپاه پاسداران، در عملیاتهای سرنوشتساز متعددی حضور یافت و دوشادوش دیگر رزمندگان اسلام، حماسه آفرید. از جمله در عملیاتهای بزرگ **خیبر** و **والفجر ۸**، با شجاعت و ازخودگذشتگی در صفوف مقدم نبرد حضور داشت. پیکر نحیفش بارها آماج آتش و کینه دشمن بعثی قرار گرفت و چندین مرتبه به افتخار جانبازی نائل شد؛ اما هیچگاه زخمهای تن، عزم استوار و روح بلندش را در ادامه راه سست نکرد. شجاعت، روحیه ایثار، اخلاص و بیاعتنایی به زخارف دنیا، از برجستهترین ویژگیهای شخصیتی او بود.
سرانجام، در حالی که همچنان با عزمی راسخ از امنیت، استقلال و تمامیت ارضی ایران اسلامی دفاع میکرد، در **دهم آبانماه سال ۱۳۶۵** در منطقه کردستان، حوالی شهر مهاباد، هدف گلوله عوامل ضدانقلاب کومله قرار گرفت و پس از سالها مجاهدت و ایثار، به آرزوی دیرین خود رسید و به خیل شهیدان سرافراز اسلام پیوست.
او با نثار جان خویش، سندی دیگر بر وفاداری فرزندان این مرز و بوم به اسلام، انقلاب و ولایت نگاشت و نام پرافتخارش برای همیشه در دفتر زرین ایثار و شهادت این سرزمین جاودانه ماند.
وصیتنامه
((وصـیت نامه ))
بســـــــــمِ الله الرَّحــــمنِ الرَّحـــــــــــــیم
بسم رب الشهداء و الصدیقین
اکنون که ندای هل من ناصر ینصرنی حسین زمان از کوی جماران بر می خیزد و کمک می طلبد ، بنا به وظیفه شرعی و بعنوان یک مقلد شرمنده به پا خواسته تا راهی جبهه های جنگ شوم و تنها از خدا می خواهم که یا مرا بسوی خویش بخواند یا جنگ را به پیروزی نهایی برساند .
ندای اسلام در هر زمان همانند موج خروشان بجوش می آید و امت قرآن چون آتش زیر خاکستر شعله ور می شود .
اکنون که اسلام بخون ما نیاز دارد وظیفه تک تک ماست که به تنها یک جان بلکه صدها جان را فدای قرآن و مکتب حسین کنیم . و امروز جوانان حزب الله و غیور شیفتگان مکتب اسلام میسر نیست . لذا کسانی به این فیض بزرگ می رسند که مخلص و عاشق خدا باشند اکنون که در صحرای کربلای ایران هستم و قلم از بیانات و عواطف و احساسات پاک و آگاهانه عاجز است اما قطرات اشکم حکایتی دیگر و دلم شور و شوق دیگر که جز با زیارت کربلای حسینی آرام نمی گیرد .
پدر و مادر عزیزم : میدانم برایم زحمات فراوانی کشیدید مرا بزرگ کردید ومن نتوانستم جوابگوی شما باشم ، در طول زندگیم همیشه نظاره گر زحمات شما بودم اکنون شما باید افتخار کنید که در این راه قدم گذاشتم چرا که همه می دانند میعادگاه عاشقان الله کجاست .
پدر و مادرم : فکر نکنید که من مرده ام مگر در قرآن نیامده که شهدا نمرده اند بلکه تا ابد زنده اند . خون مطهر شان در رگ آزادگان و دلباختگان مکتب اسلام جاریست . اما از شما همانگونه که خدا در قرآن می فرماید می خواهم تا پس از مرگم صبر و شکیبا باشید .
مادرم : مبادا در مرگ سرخ من صورت خود را زخم کنید و تو ای پدر ، بر سرو صورت نزنی که منافقان و ضد انقلابیان خوشحال شوند.
اما شما ای معلمان و ای دانش آموزان و استادان و همکلاسیهایمان و دوستانم : شما نیز مواظب باشید ومبادا در قبال خونهای ریخته شده بی تفاوت باشید و سردر لاک خود فرو برید . در هر کجا که هستید سنگر خویش را پاس دارید و در پی کسب علم و دانش و متخصص شدن کوشا باشید . و مساجد را خالی نگذارید اگر می خواهید رهرو شهیدان باشید به ندای امام امت لبیک گوئید . و در طرح لبیک یا خمینی شرکت نموده و همانند بیدی که در مسیر باد قرار گیرد و به هر طرف که باد بوزد سرخم می کند نباشید .
اگر بدانم بدنم قطعه قطعه می شود و اگر بدانم بدن نازکم را سوراخ و پس بدنم را بسوزانند با خون دل، سوز گذار شور و عشق و علاقه و امیدوارم پاره های تنم را بردارید و بسوی کربلای حسینی بروید و برایم طلب خیر کنید.
پدرو مادرم : عشق شهادت درونم نمی گذارد تا شهید نشوم آرام نخواهم گرفت ، شهادت ارث ماست ، مکتبی که شهادت را دارد پیروز است . مادر شیرت را که خورده ام حلالم کن اکنون که با کوله باری از گناه به جبهه آمده ام وآرزوی شهادت دارم ، اینک با خون خود وضو می گیرم تا انتقام خون برادران مسلمانم را بگیرم
و شما ای خواهران مسلمان پیام خون من این است که حجاب خود را رعایت کنید که همین حجاب مشکی شما که از خون سرخ من رنگین تر است . مانند تیری است بر قلب های ابر قدرتهای شرق و غرب .والسلام
حسن تهمک
کتابشناسی
هیچ کتابی درباره این شهید ثبت نشده است.
افزودن کتاب جدیدراهنمای گزارش خطا یا ویرایش
شما میتوانید هر بخشی از اطلاعات این شهید را تکمیل یا تصحیح کنید. برای این کار کافیست روی نشان مداد کنار هر فیلد کلیک کنید.